75. تفکر استعاری در اطلاع شناسی

  

استعاره و تفکر استعاری در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی

یوسف عابدی[1]

  

وقتی که از اتم سخن می گوییم، زبان ما فقط می تواند زبان شعر باشد.

نیلز بور[2]

  

مقدمه

کتابداران و اطلاع رسانان از یک سو با کتاب و رایانه و مسائل تکنیکی آن، از سوی دیگر با محتوا و معنا و پیچیدگی های بی نهایت آن، و از دیگر سو با انسان و روابط فیزیکی و روانی او سر و کار دارند. ناگفته پیداست که مسائل چنین حوزه ای تا چه پایه نیازمند توجه مدام است و بهینه سازی آنها چه اندازه در توفیق خدمات این حرفه موثر است. به خصوص که تعریف ما از «مسئله» تعریفی حداکثری است و «هر آن چیزی که می توان با اعمال تغییر، بهره وری آن را بالا برد» را دربر می گیرد. اگر قصد ما پابرجایی و آبادانی این حوزه باشد، از توجه به مسائل ریشه ای آن غفلت نمی کنیم؛ و مسئله تفکر در این حوزه خصلتی بنیادین دارد.

تحقیقات نشان داده است انسان غالباً می اندیشد، بدون آن که تجربه آگاهانه ای نسبت به تفکر خود داشته باشد. این در حالی است که آگاهی از فرآیند تفکر مفید، ممکن و ضروری است. آگاهی از سازوکار هر فعالیتی، امکان انجام بهینه و اعمال کنترل موثر بر آن را فراهم می سازد. وقوف نسبت به تفکر و فرایندهایی که در خلال آن اتفاق می افتد نیز ما را از ظرفیت ها و محدودیت های آن آگاه می سازد و سبب می شود برآورد مناسبی از موقعیت خود در جریان تفکر داشته باشیم تا بتوانیم از مواهب آن به نحو مقتضی بهره مند شده و در عین حال از پرتگاههای آن دوری کنیم.

هوور (1380) تاکید می نماید که می توان نقاط ضعف و سوگیری های مستتر در تفکر انسان را از طریق آزمایش های خاص به نمایش گذاشته و با کاربرد آگاهانه ابزارها و تکنیک ها، این گونه محدودیت ها را حذف نمود. (ص 3)  تواناییما در فکر کردن در خصوص نحوه تفکرمان(فراشناخت[3]) به ما اجازه می دهد تا به گونه ای فراموضعی[4] به مفهوم مورد نظر نگریسته و آن را با دیدی کلان تر، منظری گسترده تر و وضوحی بیشتر دریابیم. (صاحبی، 1385، ص 62)

از نظر روانشناسی نوین غربی، نظریه های اولیه تفکر بسیار ابتدایی بوده اند. در نظریه های رفتارگرا به ندرت اذعان می شود که تفکر چیزی بیشتر از یک رفتار ماشینی صرف است که در سر اتفاق می افتد. روانشناسان گشتالت بیشتر علاقه داشتند بدانند که انسان چگونه به حل مسئله می پردازد، و در زمان متاخر رویکرد علوم شناختی[5] تلاش کرده است که انسان را در مقام پردازشگر اطلاعات مطالعه کند. (لاوسون، 1384، ص 153)  در علوم شناختی استعاره[6] نقشی اساسی ایفا می کند. درک کردن چیزها از طریق دست یافتن به استعاره های آشنا برای آنهاست که میسر می شود (جینز، 1379، ص 101)  و ما بسیاری از اساسی ترین مفاهیم ـ مانند زمان ـ را هم از طریق استعاره درک می کنیم. (لکاف، 1992، ص 8- 9)

در دهه های اخیر دامنه بررسی های استعاری در حوزه های مختلف گسترشی قابل توجه و روزافزون داشته است. مقاله حاضر می کوشد استعاره و تفکر استعاری را در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی تا اندازه ای برجسته سازد؛ باشد که از این پس با نگاهی متفاوت به حضور عنصر استعاره در این حوزه بنگریم و در نتیجه، بیش از پیش برخوردی فعالانه و آگاهانه در ارتباط با آن داشته باشیم و بجای نادیده انگاشتن یا برخورد واکنشی در برابر استعاره ها، آنها را مدیریت و هدایت نماییم. 

  

استعاره

واژه استعاره در لغت «چیزی را به عاریت و قرض خواستن» است. معادل لاتین آن از واژه یونانی metaphora گرفته شده که خود مشتق است از meta به معنای «فرا» و pherein به معنی «بردن». (هاوکس، 1377، ص 11)  اهل ادب نیز انواع فراوانی از آن را برشمرده اند.

به لحاظ زبانشناسی، استعاره کاربرد یک نشانه زبانی (الف) بجای نشانه زبانی دیگر (ب) بر پایه تشابهی است که ـ دست کم به اعتقاد گوینده ـ بین این دو مفهوم برقرار است. (سیف الهی، 1382، ص 156)  این تعریف مطابقت فراوانی با دیدگاه کلاسیک دارد، دیدگاهی که استعاره را یک صنعت قابل انفکاک از زبان می داند و معتقد است ما آن را به منظور دستیابی به تاثیراتی ویژه و از پیش اندیشیده به زبان الصاق می کنیم. البته این تنها دیدگاهی نیست که استعاره را مورد بررسی قرار می دهد. در مقابل، رمانتیک ها قرار دارند که زبان را امری بالضروره استعاری می شمرند؛ و در ادامه، می توان از دیدگاه مدرن یاد کرد که دیدگاه های کلاسیک و رمانتیک را به هم نزدیک می سازد. (هاوکس، 1377، ص 135- 136)

سرانجام نظریه معاصر استعاره[7] مطرح می شود تا جایگاه استعاره را از زبان به ذهن منتقل کند. لکاف[8] رئوس نظریه معاصر استعاره را چنین توصیف می کند:

1.  استعاره مهم ترین سازوکارى است که ما از طریق آن مفاهیم انتزاعى را درک مى کنیم و با آن استدلال انتزاعى مى کنیم؛

2.     بیشتر موضوعات، از مسائل پیش پا افتاده تا نظریه هاى پیچیده علمى، فقط از طریق استعاره قابل دریافت و فهمند؛

3.     استعاره ماهیتاً امرى مفهومى است و نه زبانى؛

4.     استعاره هاى زبانى فقط ظهور سطحى استعاره هاى مفهومى است؛

5.  اگرچه بیشتر نظام مفهومى ما استعارى است، با وجود این، بخش قابل توجهى از آن نیز غیراستعارى است. ادراک استعارى ما مبتنى بر همین بخش غیراستعارى است؛

6.  استعاره ما را قادر مى سازد تا موضوعى به نسبت انتزاعى یا فاقد ساخت را بر حسب امرى ملموس تر یا دست کم ساخت مندتر بفهمیم. (سیفی، 1385، ص 10)

لکاف (1992) استعاره را به عنوان یک نگاشت[9] از یک حوزه مبدا[10] به یک حوزه مقصد[11] معرفی می کند. (ص 4)  حوزه مقصد حوزه ای است که سعی داریم آن را بفهمیم، و حوزه مبدا به حوزه ای گفته می شود که از آن کمک می گیریم.

نگاشت در ریاضیات به نوعی تناظر میان دو مجموعه اطلاق می شود که هر عضو از یکی، داری یک و فقط یک نظیر در دیگری باشد. عمل نگاشت بر روی دو مجموعه A و B را با M: AàB (بخوانید: M از A به B) نمایش می دهند. اگر a عضوی از مجموعه نخست و b عضو نظیر آن در مجموعه دیگر باشد، رابطه میان آنها را چنین نشان می دهند: M(a)= b یا M: aàb (بخوانید: b تصویر a تحتِ نگاشتِ M؛ یا تصویرِ a تحتِ نگاشتِ M می شود b). (مختاری اسکی، 1384، ص 246)  البته هر نگاشت مجموعه ای از تناظرهای مفهومی است، نه یک گزاره ی صرف. (لکاف، 1992، ص 5)  در واقع این کلمات یا عبارات نیستند که استعاره را می سازند، بلکه اساس استعاره بر روابط مفهومی میان دو حوزه مبدا و مقصد است. کار کلمات و عبارات برانگیختن ذهن ما به برقراری ارتباطی است که در خلال آن موضوعات، ویژگی ها و روابط میان دو حوزه منتقل گردد.

استعاره در نهایت به عنوان نوعی شکل ساختاری بنیادین از تجربه[12] مطرح می شود که از طریق انسان ها جهان را تسخیر، سازماندهی و درک می کند. (دانایی فرد و الوانی، 1384، ص 3)  استعاره از طریق مطرح کردن نوعی همانندی (یکسانی) میان دو پدیده ای که بطور طبیعی نمی توان آنها را معادل تصور کرد (مانند زندگی و شطرنج) به ما اجازه می دهد نوعی تجربه را در قالبی دیگر درک کنیم. در اینجا مفاهیمی که از بازی شطرنج می شناسیم، کمک می کند تا مفاهیم معادل آن را در زندگی ببینیم، بینگاریم، از طریق آنها سخن بگوییم و مبتنی بر این شناخت دست به عمل زنیم. بدین ترتیب استعاره ما را به کشف نقاط مشترک میان پدیده مورد بررسی و پدیده ای که آن را بهتر (یا حداقل به طریقی متفاوت) می شناسیم، راهنمایی و تشویق می کند. (هچ، 1385، ص 91)  فرض کنید بجای شطرنج، بازی دیگری مثل مار- پله را به استعاره گرفته بودیم، واضح است که در این صورت جهان بینی ما در مواجهه با زندگی چه تغییرات عظیمی می کرد.

مفاهیم و مصادیق استعاره تنوع و گستردگی بسیاری دارند. همین تنوع و گستردگی زمینه ساز طرح نظریات مختلف (و گاه متضاد) در مورد آن گردیده است. البته به نظر عباسی (1383) باید میان دیدگاههای مختلف موجود نسبت به استعاره ـ در عین وجود چندگانگی ـ ارتباط و انسجامی وجود داشته باشد. (ص 3)  اما نظریات هرچه باشد، در عمل، استعاره حضور مقتدر خود را حفظ نموده و همچنان می گسترد. به قول استاد ضیاء موحد: «ما در دنیای استعاره زندگی می کنیم.»

  

/ 6 نظر / 97 بازدید
بابک

مطلب خوب/ مطلبی نیست که به شما چیز جدیدی یاد دهد. مطلبی است که دانسته های شما را طبقه بندی کند و نظم دهد!

مریم پاکدامن

والبته مطلب مفید مطلبی است که هم آگاهی تان را افزایش دهد و هم در راه نظم دهی به دانسته های پیشینتان پیشتاز باشد بهشتی باشید[گل]

طباطبايي

مدتي گيج دور خودم مي چرخيدم شايد كسي حرف خوبي بزند. وبلاگ شما را پسنديدم. حقش نبود دست مريزادي نگويم و بروم. گرچه من بعد مرا در خانه ي استعاريتان زياد خواهيد ديد.

روزبه

خیلی از چیزایی که به من آموزش دادی تو مقالت منظم و هدفمند اومده. مقاله ی خوب و مفیدی بود برای من. از لحاظ نگارش هم همونجور بود که انتظارشو داشتم عالی! این هم یکی دیگر از محصولات تفکر استعاری: http://www.typorganism.com

جالب بود