۴۵. از پزشکی به کتابداری

    

استاد صراف زاده در وبلاگ جديد خود  کتابداری و مدیریت دانش  بيماري «آنفلونزای اطلاعاتی» را به ما معرفي مي كنند: influenza_vert011065.jpg

«اینفلونزا»  که معادل فارسی «آنفلونزای اطلاعاتی» را برایش برگزیده ام، یکی از چندین واژه جدیدی است که با توسعه تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی پا به عرصه وجود گذاشته است. این واژه را برای اولین بار  لوک نیسمیت در کنفرانس سال 2006 اگلین (شبکه کتابداران کتابخانه های دولتی استرالیا) طرح نمود...

این بیماری وابستگی اعتیاد گونه به کسب اطلاعات بیشتر و بیشتر است... دسترسی بیشتر به اطلاعات، انسان را از درک عمیق باز می دارد و دانشی سطحی را به ارمغان می آورد. مشکل از اطلاعات نیست بلکه از وابستگی به اطلاعات است... 

* * *

يادم هست استاد حري سخنراني اولينهمايشدانشجوييكتابداريو اطلاع رساني در دانشگاهعلوم پزشكيشهيد بهشتي را اينطور آغاز كردند:

زماني با خودم فكر كردم  اگر پزشك با جسم انسان سر و كار دارد، كتابدار هم با جسمي به نام كتاب سر و كار دارد. همانطور كه در پزشكي نمي توان با مثله كردن و شناسايي اجزا، آن جان و حيات را كشف كرد، همين اتفاق در كتابداري هم مي افتد. آنچه من لمس مي كنم و مي بينم و... مجموعه اي است از اوراق كاغذ در نظام گوتنبرگي و تعدادي علامت و نشانه كه حروف و كلمات را تشكيل مي دهند، اما من با چيزي سر و كار دارم كه در رويت عيني و لمس و رويارويي با حواس من قابل درك نيست. پرسش اين است كه اين روح و جان (كه جوهره ي رشته كتابداري است) چيست؟

* * *

اگر شما هم چيزي از تبادلات استعاري ميان علوم كتابداري و علوم پزشكي به خاطر داريد، خوشحال مي شوم كه لطف كنيد و در بخش نظرات يادداشت فرماييد. نمي دانم پزشكي ها هم چيزي از كتابداران وام گرفته اند يا نه!؟

   

/ 4 نظر / 18 بازدید
عباس

سلام يوسف جان واقعا خسته نباشی دارم حال ميکنم با اين کار جديدی که شروع کردیمن خودم کامل وب تو رو خوندم ولی با این حال لازم میبینم که در مورد ایده اصلی و هدف اولیه خودت در مورد مطرح کردن این بحث در کتابداری برام بیشتر توضیح بدی.فعلا با بای .بعدا هم سر میزنم

باهوش

فلج استعاره!!!

نقل قول از شهاب

انيشتين : «ما به مثابه طفلي خردسال هستيم كه وارد كتابخانه هاي بزرگ ميشود كه همه ديوارهاي آن از زمين تا سقف با كتاب هايي به زبان هاي گوناگون پوشيده شده است. كودك می داند كه بايد كساني آن كتاب ها را نوشته باشند، امّا نمی داند آن ها را چه كساني و چگونه نوشته اند. زبان هاي متعدد كتاب ها را نيز نميفهمد. كودك طرحي مشخّص در ترتيب كتاب ها ميبيند؛ نظمي اسرارآميز، كه او آن رادرك نميكند ولي ميتواند با حّسي مبهم، حدس بزند. به نظر من، وضعيت اين كودك همانند وضعيت عقل انسان در برابر خداست... »

:: يوسف

عباس جان؛ درود. می خواهم مقاله ها را برايت بفرستم اما ظاهرا نشانی ايميلت را درست وارد نکرده ای.