۴۴. فلج استعاره

  

فراگيري يك استعاره به نوعي محدوديت منجر مي شود كه مي توان آن را «فلج استعاره» ناميد. فلج استعاره ناشي از قدرت تاثير و نفوذ استعاره است. با حاکم شدن استعاره، درکنار تمام مزایا و روشنگری ها، نقاط منفی آن نیز بر پدیده مورد نظر سایه می افکنند.

همراه با هر استعاره، مقداري انتقال ناخواسته و منفي نيز نشت مي كند. شايد بخاطر اجتناب از اين انتقال هاي منفي باشد كه:

·   افلاطون شاعران را از مدينه فاضله خويش طرد مي كند؛

·   ابن سينا با خود عهد مي كند كه هرگز قصه نخواند؛

·   علامه طباطبايي اصرار دارد كه هنگام درس از داستان (به نظم يا نثر) بپرهيزد؛

·   و...

   

/ 12 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
:: يوسف

جناب استاد واحدي؛ پيشانی ما و عرق شرم و دگر هيچ!

شايد بخاطر اجتناب از اين انتقال هاي منفي باشد كه: · افلاطون شاعران را از مدينه فاضله خويش طرد مي كند؛ · ابن سينا با خود عهد مي كند كه هرگز قصه نخواند؛ · علامه طباطبايي اصرار دارد كه هنگام درس از داستان (به نظم يا نثر) بپرهيزد؛ ميشود اينها را بيشتر توضيح دهيد

:: يوسف

1. گذشته از اين كه استعاره مي تواند يك «ابزار ايدئولوژيك» براي تحميل ديدگاههاي مطلوب باشد، «خطاي سازنده» از ويژگي هاي ذاتي تفكر استعاري است. بنابراين براي اتكا بر فكري مطلقاً منطقي، بايد از سحر استعاره (كه عموماً در شعر و داستان و... تبلور مي يابد) بر حذر بود. استعاره بخاطر «جالب بودن» از همان خط آغاز مسابقه با منطق، خود به خود يك گام جلوتر قرار دارد. 2. علامه طباطبايي (مهر استاد: سيره علمي و عملي استاد جوادي آملي. قم: اسراء، 1381. ص 123): با روشي كه بعضي داشتند و كم كم شعر به وسط درس آمده است، آنچنان اين مهمان ناخوانده جايد درس را گرفته كه همه براهين را كنار زده است... ابن سينا (به نقل از رساله عهد): عهد كردم كه قصه نخوانم، چون قصه فكر را مبرهن و مستدل بار نمي آورد. 3. البته «استعاره در تدريس» كاربرد خاص خود را دارد (مايرز، چت. آموزش تفكر انتقادي. ترجمه خدايار ابيلي. تهران: سمت، 1380. ص 59- 64) و «انتقال منفي» نيز «هزينه استعاره» است. - اگر جنبه خاصي مد نظرتان بوده، لطفا بفرماييد.

با اطلاعات و تجربه اندک احساسم میگوید که شاید: استعاره و داستان و مثل دعوت به تفکر است نه استدلال و اصولا باید بیشتر تفکر جایگزین استدلال شود

:: يوسف

سلام خانم يونسي؛ می شود بيشتر توضيح دهيد؟

سلام . گذشته از اين كه استعاره مي تواند يك «ابزار ايدئولوژيك» براي تحميل ديدگاههاي مطلوب باشد، «خطاي سازنده» از ويژگي هاي ذاتي تفكر استعاري است. بنابراين براي اتكا بر فكري مطلقاً منطقي{(تعریف فکر مطلقا منطقی ؟ اصلا داریم همچین چیزی؟در چه فضایی و برای حل چه مسائلی؟})، بايد از سحر استعاره (كه عموماً در شعر و داستان و... تبلور مي يابد) بر حذر بود. استعاره بخاطر «جالب بودن» از همان خط آغاز مسابقه با منطق{ تعریف منطق؟چند تا مثال بزنید و چند تا مثال از مسابقه استعاره با منطق،} خود به خود يك گام جلوتر قرار دارد.

. علامه طباطبايي (مهر استاد: سيره علمي و عملي استاد جوادي آملي. قم: اسراء، 1381. ص 123): با روشي كه بعضي داشتند و كم كم شعر به وسط درس آمده است، آنچنان اين مهمان ناخوانده جايد درس را گرفته كه همه براهين را كنار زده است..{.نمیفهمم چند تا مثال ؟ }ابن سينا (به نقل از رساله عهد): عهد كردم كه قصه نخوانم، چون قصه فكر را مبرهن و مستدل بار نمي آورد.{مبرهن؟مستدل؟برهان و استدلال ابن سینا چیست؟از آن چه خروجی را طلب میکند؟در چه حوزه هایی؟ چند مثال از این قصه هایی که ابن سینا میخوانده و احساس میکرده که اینها جلوی فکر منطقی میایستد ؟ در منطق من که همان تفکر است استعاره و مثل جزءفرایند تفکر است بسیاری از اوقات و اصولا در حل مسائل روزمره معتقد به چیزی بنام استدلال منطقی نیستم که استعاره جدای از آن باشد}

منطق همان زبان است چیزی برای تفاهم ،تفکر منطقی ؟استعاره برای خیلی ها د رخیلی جاها زبان است.یعنی‌استعاره‌هم‌میتواند‌منطق(زبان‌)باشد‌ بدون آنکه با استدلا ل کاری داشته باشد.

استدلال خیلی جاها یعنی عجله یعنی اقناع ولی تفکر فرآیندی است که احتیاج به شرایط دارد یکی از آنها زمان است و با عجله منافات داردََ استعاره ای که برای استدلال استفاده شود آن هم یعنی عجله و با تفکر منافات دارد در قرآن داریم :و یضرب الله الامثال لناس لعلهم یتفکرون دوست دارم بدانم امثال در قرآن کجاها آمده و چه کاربردهایی داشته

هدایت تفکر جدا از هدایت روابط نیست بسیار برایم گنگ است علماءدینمان کجا آمده اند روی تفکر کار کنند؟روی روابط؟