Metaphorical Thinking : تفکر استعاری

در ديگر دنياها بگرديد، بنگريد، بشنويد و بپرسيد. سپس به دنياي خود باز گرديد و از مفهوم هاي تازه، راهي نو براي انجام كارهايتان بسازيد. چارلز هندی

75. تفکر استعاری در اطلاع شناسی
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

  

در شماره اخیر «اطلاع شناسی» دو مقاله درباره تفکر استعاری منتشر شده است. یکی از بنده که در ادامه آمده، و دیگری از خانم مهدخت فرح بخش که انشاءالله یادداشت بعدی به آن اختصاص دارد.

   

 

استعاره و تفکر استعاری در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی

یوسف عابدی

  

چکیده: مطالعات استعاری در مباحث مختلف کتابداری و اطلاع رسانی از ظرفیت و اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. این مقاله با ترسیم خطوط کلی مفهوم استعاره در نظریات اخیر و نگاهی به ارزش های گوناگون استعاره، کاربردهای آن را در حوزه های مختلف (به ویژه کتابداری و اطلاع رسانی) نشان می دهد. این مفهوم با ذکر چند نمونه، در بافت های مختلف بیان می گردد. در ادامه، نمودار تفکر استعاری و مراحل سه گانه آن تشریح شده و مفاهیمی چون خطای سازنده، نگرش منشوری، تکثر استعاره، مفهوم حدی دانش افزایی حاصل از استعاره های متعدد، مختصات انواع استعاره، کاربرد توصیفی و تجویزی استعاره بیان شده است. در نهایت، با اشاره به سه نمونه از استعاره های مطرح کتابخانه (ارگانیسم، انبار و حافظه) گوشه ای از مفاهیم از طریق آنها مرور شده است.

کلیدواژه ها: استعاره. تفکر استعاری. تمثیل. اقتباس. خلاقیت. کتابداری و اطلاع رسانی. کتابخانه.

  

  

Metaphor and Metaphorical Thinking in LIS

Yousef Abedi, B.L.S. student

  

Abstract: This paper introduces the role of metaphor and metaphorical thinking in LIS. After a brief discussion about the concept of metaphor, its values and some related examples are mentioned. Then through a diagram, the process of metaphorical thinking is described in three levels. Constructive falsehood, perspective view, comparing and complementary insights, Cartesian coordinates of metaphors, and descriptive and prescriptive aspects of metaphors are some other subjects that are studied here. Finally, some of the mentioned concepts and principles are reviewed in three common library metaphors: organism, warehouse, and memory.

Keywords: Metaphor. Metaphorical Thinking. Analogy. Library & Information Science. Creativity.

  

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.

از دریافت نظرات ارزشمندتان خوشحال می شوم.

  


  

استعاره و تفکر استعاری در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی

یوسف عابدی[1]

  

وقتی که از اتم سخن می گوییم، زبان ما فقط می تواند زبان شعر باشد.

نیلز بور[2]

  

مقدمه

کتابداران و اطلاع رسانان از یک سو با کتاب و رایانه و مسائل تکنیکی آن، از سوی دیگر با محتوا و معنا و پیچیدگی های بی نهایت آن، و از دیگر سو با انسان و روابط فیزیکی و روانی او سر و کار دارند. ناگفته پیداست که مسائل چنین حوزه ای تا چه پایه نیازمند توجه مدام است و بهینه سازی آنها چه اندازه در توفیق خدمات این حرفه موثر است. به خصوص که تعریف ما از «مسئله» تعریفی حداکثری است و «هر آن چیزی که می توان با اعمال تغییر، بهره وری آن را بالا برد» را دربر می گیرد. اگر قصد ما پابرجایی و آبادانی این حوزه باشد، از توجه به مسائل ریشه ای آن غفلت نمی کنیم؛ و مسئله تفکر در این حوزه خصلتی بنیادین دارد.

تحقیقات نشان داده است انسان غالباً می اندیشد، بدون آن که تجربه آگاهانه ای نسبت به تفکر خود داشته باشد. این در حالی است که آگاهی از فرآیند تفکر مفید، ممکن و ضروری است. آگاهی از سازوکار هر فعالیتی، امکان انجام بهینه و اعمال کنترل موثر بر آن را فراهم می سازد. وقوف نسبت به تفکر و فرایندهایی که در خلال آن اتفاق می افتد نیز ما را از ظرفیت ها و محدودیت های آن آگاه می سازد و سبب می شود برآورد مناسبی از موقعیت خود در جریان تفکر داشته باشیم تا بتوانیم از مواهب آن به نحو مقتضی بهره مند شده و در عین حال از پرتگاههای آن دوری کنیم.

هوور (1380) تاکید می نماید که می توان نقاط ضعف و سوگیری های مستتر در تفکر انسان را از طریق آزمایش های خاص به نمایش گذاشته و با کاربرد آگاهانه ابزارها و تکنیک ها، این گونه محدودیت ها را حذف نمود. (ص 3)  توانایی ما در فکر کردن در خصوص نحوه تفکرمان (فراشناخت[3]) به ما اجازه می دهد تا به گونه ای فراموضعی[4] به مفهوم مورد نظر نگریسته و آن را با دیدی کلان تر، منظری گسترده تر و وضوحی بیشتر دریابیم. (صاحبی، 1385، ص 62)

از نظر روانشناسی نوین غربی، نظریه های اولیه تفکر بسیار ابتدایی بوده اند. در نظریه های رفتارگرا به ندرت اذعان می شود که تفکر چیزی بیشتر از یک رفتار ماشینی صرف است که در سر اتفاق می افتد. روانشناسان گشتالت بیشتر علاقه داشتند بدانند که انسان چگونه به حل مسئله می پردازد، و در زمان متاخر رویکرد علوم شناختی[5] تلاش کرده است که انسان را در مقام پردازشگر اطلاعات مطالعه کند. (لاوسون، 1384، ص 153)  در علوم شناختی استعاره[6] نقشی اساسی ایفا می کند. درک کردن چیزها از طریق دست یافتن به استعاره های آشنا برای آنهاست که میسر می شود (جینز، 1379، ص 101)  و ما بسیاری از اساسی ترین مفاهیم ـ مانند زمان ـ را هم از طریق استعاره درک می کنیم. (لکاف، 1992، ص 8- 9)

در دهه های اخیر دامنه بررسی های استعاری در حوزه های مختلف گسترشی قابل توجه و روزافزون داشته است. مقاله حاضر می کوشد استعاره و تفکر استعاری را در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی تا اندازه ای برجسته سازد؛ باشد که از این پس با نگاهی متفاوت به حضور عنصر استعاره در این حوزه بنگریم و در نتیجه، بیش از پیش برخوردی فعالانه و آگاهانه در ارتباط با آن داشته باشیم و بجای نادیده انگاشتن یا برخورد واکنشی در برابر استعاره ها، آنها را مدیریت و هدایت نماییم. 

  

استعاره

واژه استعاره در لغت «چیزی را به عاریت و قرض خواستن» است. معادل لاتین آن از واژه یونانی metaphora گرفته شده که خود مشتق است از meta به معنای «فرا» و pherein به معنی «بردن». (هاوکس، 1377، ص 11)  اهل ادب نیز انواع فراوانی از آن را برشمرده اند.

به لحاظ زبانشناسی، استعاره کاربرد یک نشانه زبانی (الف) بجای نشانه زبانی دیگر (ب) بر پایه تشابهی است که ـ دست کم به اعتقاد گوینده ـ بین این دو مفهوم برقرار است. (سیف الهی، 1382، ص 156)  این تعریف مطابقت فراوانی با دیدگاه کلاسیک دارد، دیدگاهی که استعاره را یک صنعت قابل انفکاک از زبان می داند و معتقد است ما آن را به منظور دستیابی به تاثیراتی ویژه و از پیش اندیشیده به زبان الصاق می کنیم. البته این تنها دیدگاهی نیست که استعاره را مورد بررسی قرار می دهد. در مقابل، رمانتیک ها قرار دارند که زبان را امری بالضروره استعاری می شمرند؛ و در ادامه، می توان از دیدگاه مدرن یاد کرد که دیدگاه های کلاسیک و رمانتیک را به هم نزدیک می سازد. (هاوکس، 1377، ص 135- 136)

سرانجام نظریه معاصر استعاره[7] مطرح می شود تا جایگاه استعاره را از زبان به ذهن منتقل کند. لکاف[8] رئوس نظریه معاصر استعاره را چنین توصیف می کند:

1.  استعاره مهم ترین سازوکارى است که ما از طریق آن مفاهیم انتزاعى را درک مى کنیم و با آن استدلال انتزاعى مى کنیم؛

2.     بیشتر موضوعات، از مسائل پیش پا افتاده تا نظریه هاى پیچیده علمى، فقط از طریق استعاره قابل دریافت و فهمند؛

3.     استعاره ماهیتاً امرى مفهومى است و نه زبانى؛

4.     استعاره هاى زبانى فقط ظهور سطحى استعاره هاى مفهومى است؛

5.  اگرچه بیشتر نظام مفهومى ما استعارى است، با وجود این، بخش قابل توجهى از آن نیز غیراستعارى است. ادراک استعارى ما مبتنى بر همین بخش غیراستعارى است؛

6.  استعاره ما را قادر مى سازد تا موضوعى به نسبت انتزاعى یا فاقد ساخت را بر حسب امرى ملموس تر یا دست کم ساخت مندتر بفهمیم. (سیفی، 1385، ص 10)

لکاف (1992) استعاره را به عنوان یک نگاشت[9] از یک حوزه مبدا[10] به یک حوزه مقصد[11] معرفی می کند. (ص 4)  حوزه مقصد حوزه ای است که سعی داریم آن را بفهمیم، و حوزه مبدا به حوزه ای گفته می شود که از آن کمک می گیریم.

نگاشت در ریاضیات به نوعی تناظر میان دو مجموعه اطلاق می شود که هر عضو از یکی، داری یک و فقط یک نظیر در دیگری باشد. عمل نگاشت بر روی دو مجموعه A و B را با M: AàB (بخوانید: M از A به B) نمایش می دهند. اگر a عضوی از مجموعه نخست و b عضو نظیر آن در مجموعه دیگر باشد، رابطه میان آنها را چنین نشان می دهند: M(a)= b یا M: aàb (بخوانید: b تصویر a تحتِ نگاشتِ M؛ یا تصویرِ a تحتِ نگاشتِ M می شود b). (مختاری اسکی، 1384، ص 246)  البته هر نگاشت مجموعه ای از تناظرهای مفهومی است، نه یک گزاره ی صرف. (لکاف، 1992، ص 5)  در واقع این کلمات یا عبارات نیستند که استعاره را می سازند، بلکه اساس استعاره بر روابط مفهومی میان دو حوزه مبدا و مقصد است. کار کلمات و عبارات برانگیختن ذهن ما به برقراری ارتباطی است که در خلال آن موضوعات، ویژگی ها و روابط میان دو حوزه منتقل گردد.

استعاره در نهایت به عنوان نوعی شکل ساختاری بنیادین از تجربه[12] مطرح می شود که از طریق انسان ها جهان را تسخیر، سازماندهی و درک می کند. (دانایی فرد و الوانی، 1384، ص 3)  استعاره از طریق مطرح کردن نوعی همانندی (یکسانی) میان دو پدیده ای که بطور طبیعی نمی توان آنها را معادل تصور کرد (مانند زندگی و شطرنج) به ما اجازه می دهد نوعی تجربه را در قالبی دیگر درک کنیم. در اینجا مفاهیمی که از بازی شطرنج می شناسیم، کمک می کند تا مفاهیم معادل آن را در زندگی ببینیم، بینگاریم، از طریق آنها سخن بگوییم و مبتنی بر این شناخت دست به عمل زنیم. بدین ترتیب استعاره ما را به کشف نقاط مشترک میان پدیده مورد بررسی و پدیده ای که آن را بهتر (یا حداقل به طریقی متفاوت) می شناسیم، راهنمایی و تشویق می کند. (هچ، 1385، ص 91)  فرض کنید بجای شطرنج، بازی دیگری مثل مار- پله را به استعاره گرفته بودیم، واضح است که در این صورت جهان بینی ما در مواجهه با زندگی چه تغییرات عظیمی می کرد.

مفاهیم و مصادیق استعاره تنوع و گستردگی بسیاری دارند. همین تنوع و گستردگی زمینه ساز طرح نظریات مختلف (و گاه متضاد) در مورد آن گردیده است. البته به نظر عباسی (1383) باید میان دیدگاههای مختلف موجود نسبت به استعاره ـ در عین وجود چندگانگی ـ ارتباط و انسجامی وجود داشته باشد. (ص 3)  اما نظریات هرچه باشد، در عمل، استعاره حضور مقتدر خود را حفظ نموده و همچنان می گسترد. به قول استاد ضیاء موحد: «ما در دنیای استعاره زندگی می کنیم.»

  

ارزش استعاره

انسان تمایل دارد در جریان ارتباطی خود، با کمترین تلاش به بیشترین اطلاعات دست یابد، و همین طور بیشترین اطلاعات را با صرف کمترین انرژی به دیگران منتقل کند. همین جریان صرفه جویی یا تمایل به انتخاب مسیر «اخف و اسهل» در جریان شناخت نیز صادق است. استعاره این امکان را فراهم می کند تا مفاهیم انتزاعی گسترده ای را که در ذهن خود داریم، در قالب واژه یا عبارت استعاری به صورتی کوتاه تر و عینی تر بیان و منتقل کنیم. در واقع یکی از دلایل مطلوبیت استعاره، حمایت اصل کم کوشی یا کمترین تلاش[13] از آن است. (عابدی، 1385- 1386، پ 54)

این مفاهیم را در استعاره می توان مشخصاً با ویژگی های سامان یافتگی[14] و الگو شدگی[15] بیان کرد. سامان یافتگی به ما می گوید استعاره صرفاً جانشینی یک واحد زبانی بجای واحدی دیگر نیست، بلکه همین جانشینی سبب گسترش کاربرد سامان یافته این استعاره می گردد؛ و ویژگی الگو شدگی به یک استعاره اجازه می دهد تا الگویی برای ساخت استعاره های بعدی قرار گیرد. (سیف الهی، 1382، ص 81- 82)  بدین ترتیب استعاره با کشف تشابهات، انبوهی از تصاویر وابسته به تصویر نخستین را با صرف کمترین انرژی تداعی می کند. برای نمونه می توان مفهومی نسبتاً جدید را مطرح کرد:

اقتصاد توجه[16]: بازاری است که در آن مصرف کنندگان در ازای ارائه توجه خود ]مثلاً به تبلیغات[، خدماتی نظیر اخبار شخصی سازی شده را دریافت می کنند. (مک مانس، 2007، پ 1)

بر خلاف ناآشنایی نسبی این مفهوم، ما با آن احساس بیگانگی چندانی نمی کنیم. چرا که همه ما بازار، و به تبع آن مفاهیم مربوطه (نظیر مصرف کننده و خدمات) را به خوبی می شناسیم. حتی می توانیم از عرضه و تقاضای توجه (که اشاره ای به آن نشده) نیز سخن بگوییم. در این نمونه ما از اقتصاد ـ که کمی ترین علم انسانی است و قرابت زیادی با علوم دقیقه دارد ـ وامی گرفته ایم تا بتوانیم مفهوم توجه را مورد بررسی قرار دهیم. درست پس از این استعاره، کاهش مجهولات و افزایش معلومات ما در مورد اقتصاد توجه به شکلی شگفت انگیز اتفاق می افتد.

پس استعاره فی نفسه سبب افزایش بهروه وری می گردد. اما حتی اگر از این مزیت نیز درگذریم، همچنان نمی توان از استعاره چشم پوشید. چرا که زبان تحت اللفظی قادر نیست روابط قیاسی گوناگونی را که ذهن میان حوزه های مختلف برقرار می سازد، بیان کند. ما با بیان و تفکر استعاری از بینشی سخن می گوییم که به هیچ شکل دیگری قابل عرضه نیست. (سیف الهی، 1382، ص 70)

سیسرون می گوید استعاره اندیشه را با وضوح و قوت بیشتری نمایان می کند. (صباغ، 1384، ص 17)  نوناکا[17] نیز بر ماهیت شناختی استعاره در نقاط خاص و حساس تاکید می کند: از طریق استعاره ها، افراد به اظهار آنچه که می دانند اما هنوز قادر به تبیین اساسی آن نیستند، دست می زنند. به این ترتیب استعاره در پرورش درگیری در راستای فرآیند خلاق برای مراحل نخستین تولید دانش مستقیم نقش بسیار موثر و کارآمدی ایفا می کند. (هیکس، داترو و گلاپ، 2007، ص 8؛ نقل از نانوکا، 1991)  استعاره ها ضمن پرورش تخیل یا برجسته کردن گزینشی ترکیب های خاص وقایع، برداشت هایی بدیل از واقعیت ارائه می نمایند و در نتیجه، کنش افراد را جهت می دهند. (دانایی فرد و الوانی، 1384، ص 3)

  

کاربردهای استعاره

استعاره کاربردهای فراوانی دارد. عابدی (1385- 1386، پ 55) در فهرستی اولیه، به سی مورد از کاربردهای آن اشاره می کند. برخی از این کاربردها عبارتند از: تلطیف بیان، آموزش تمثیلی، استدلال استعاری، حل مقایسه ای مسئله، تولید نظریه خلاق، تحریف ایدئولوژیک، استعاره درمانی، روانشناسی فرهنگی ملل، و مدل سازی.

مشاهده می کنید که کاربردهای استعاره محدود به حوزه مطالعات ادبی نیست. استعاره ابزار ویژه مفیدی برای شناخت و درک فلسفه وجودی یک پدیده است؛ استفاده از استعاره برای تئوری پردازی سنتی دیرینه و قابل توجه در علوم طبیعی و همین طور علوم اجتماعی است؛ نظریه پردازان مدیریت بر اساس شیوه های به عاریه گرفته شده از علوم انسانی و هنر فهم خود را از پدیده های مدیریتی توسعه می دهند؛ استعاره در علوم طبیعی نیز نقش مهمی ایفا می کند. برای مثال در شیمی، تداعی استعاری ماری که سعی می کرد دم خود را بخورد، منجر به کشف ساختار حلقه ای بنزن شد. (هچ، 1385، ج 1، ص 91)  وانگهی، برخی علوم اساساً ماهیت استعاری دارند. مثل بیونیک که چگونگی کارکرد ارگانهای موجودات زنده را جهت به کارگیری آنان در مدلهای صنعتی، مورد مطالعۀ علمی قرار می دهد و فلسفه آن بر تقلید صادقانه اصول و قواعد از طبیعت بنا نهاده شده است. (عابدی، 1385- 1386، پ 25- 26)  چنان که تفکر الگویی پاسخ مسائل خود را از دامان طبیعت ـ به عنوان مادر الگوها ـ استخراج می کند. (رضایی، 1386، ص 14)

هنگامی که زبان شناسی، سیاست و امنیت ملی، روان درمانی، مطالعات فرهنگی، ریاضیات و منطق، الهیات، علوم مدیریت، فلسفه، تعلیم و تربیت، معماری، و... هریک بهره خاص خود را از مطالعات استعاری می برند، هیچ دلیلی وجود ندارد که علوم کتابداری و اطلاع رسانی را از پرداختن بدان بازدارد.

  

در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی

صراف زاده (2007) معتقد است «ورود افراد از پیش زمینه های علمی متفاوت به حرف جدید موجبات نوآوری و خلاقیت در آن حرفه ها را پدید می آورد. با توجه به پیوندهایی که بین علوم وجود دارد، افراد از دانسته های علوم پیشین برای غنی ساختن حرفه کتابداری و تزریق نمودن افکار و نظرات جدید به کتابداری استفاده می کنند.» و از همین رو به استقبال پذیرش دانشجویان سایر رشته ها در مقاطع تحصیلات تکمیلی رشته کتابداری و اطلاع رسانی می رود. با این راهبرد می توان مرزهای ظاهری علم را راحت تر درنوردید و از نزدیک بینی حرفه ای بیشتر در امان بود. اما از طرف دیگر، ابراز نگرانی های جدی از ورود بی رویه نظریات و روش های بیگانه به رشته ما کم نیستند. ریسمان باف (1385) به برخی از آنها اشاره کرده و خطرات آن را برای کتابداری گوشزد نموده است. (ص 20- 22)  کتابدار هوشمند برای جمع میان این دو «اندازه نگه داشتن» را سرلوحه کار خویش می سازد و در رفتاری متعادل، ضمن پاسداری از گوهر کتابداری، آن را جلوه های نو نو می بخشد. در حوزه ما فضا برای فعالیت های مبتنی بر استعاره، گستردگی فراوانی دارد. به نمونه های زیر دقت کنید:

شاهراه های اطلاعاتی: یک شاهراه اطلاعاتی مسیری است که در آن بجای عبور خودروها و رانندگانی که آنها را هدایت می کنند و یا مسافران داخل آنها، پیام و داده ها از آن عبور می کنند. فید[18] (1376) در مقاله ای ارزنده مهمترین شباهت های میان شاهراه اطلاعاتی و شاهراه حمل و نقل را چنین بر می شمرد: نیاز به یک نقشه و طرح به عنوان راهنمای عبور؛ وجود خطوط عبور متفاوت در یک شاهراه و چگونگی انتخاب هریک از آنها؛ راههای فرعی برای ورود و خروج و تعیین محل و زمان ورود و خروج؛ علائم راهنمایی و رانندگی و سایر قوانین و مقررات لازم الاجرا که جرایم را نیز دربرمی گیرد؛ موارد مالی یعنی پرداخت عوارض؛ و... آنگاه به مقایسه تطبیقی مولفه های اصلی شاهراه ها (نظیر کاربران، تهیه کنندگان، شبکه ها، اطلاعات) می پردازد تا بتواند برای سوالاتی از این قبیل پاسخ جویی کند: چرا به شاهراه های اطلاعاتی نیازمندیم؟ اشکالات شاهراه های اطلاعاتی موجود چیست؟ شاهراه های اطلاعاتی ملی و بین المللی جدید چه نوع تمهیداتی را باید مد نظر قرار دهند تا نسبت به شاهراه های قبلی برتر باشند؟ شاهراه های اطلاعاتی فعلی چه موارد و خدمات جدیدی را می توانند ارائه کنند؟

اکولوژی اطلاعات: دانش اکولوژی اصطلاحاً به مجموعه شناخت هایی اطلاق می شود که انسان درباره تاثیر محیط بر موجودات، تاثیر موجودات بر محیط، و روابط متقابل میان خود موجودات در آن محیط بدست می آورد. به همین ترتیب اکولوژی اطلاعاتی نیز شامل تاثیر محیط بر عناصر اطلاعاتی، تاثیر عناصر اطلاعاتی بر محیط، و تعامل میان عناصر اطلاعاتی در بستری خاص می باشد. از طریق درک اینگونه مولفه ها می توان از قابلیت های محیط بهره گرفت، از خطرها و خساراتش پرهیز کرد و بر توسعه مثبت آن اثر گذاشت. با استفاده از مفاهیم، روش ها و مدل های اکولوژی زیستی می توان مفاهیمی چون سیستم بودن، تنوع، هم تطوری، گونه های کلیدی، تعلق به محل، و تعادل پایدار را در رابطه با اطلاعات بررسی کرد و مفاهیمی از قبیل تحولات محیط و عناصر اطلاعاتی، زنجیره اطلاعات، سطوح اطلاعاتی، هرم اطلاعاتی و سنجش کارآیی اطلاعات را مطالعه کرد. (حری، 1382)  حالا که از استعاره اکولوژی اطلاعات یاد شد، اشاره ای هم به اکولوژی مدارک علمی کنیم: در این استعاره، مدارک به جای موجود زنده تلقی می شوند؛ و روابط و تاثیرات مدارک در زیستگاهشان (محیط فرهنگی، اجتماعی، روان شناختی و طبیعی که در آن تولید و مصرف می شوند) مطالعه می شود. (انجر، 1385)  و فراوانند استعاره های دیگری که از این مفهوم (اکولوژی) یا سایر استعاره های عمومی (مثل سیستم، شبکه، عمر، معماری و ژنتیک) ترسیم شده اند. این استعاره ها که به کرات و در بافت های مختلف ظاهر شده اند، در حقیقت به مدل هایی مفید برای مطالعه تبدیل شده اند.

از دیگر استعاره های حوزه اطلاعات می توان به نظریه کوانتومی اطلاعات، اختلاف پتانسیل اطلاعاتی، معماری اطلاعات، آنفلونزای اطلاعاتی و... اشاره کرد که هر یک با رویکرد استعاری بالیده اند و امروز درختی تناور و پرثمرند. البته خوب است به نهال های جوان استعاری نیز اشاره کرد، که خوشبختانه در این حوزه کم نیستند. برای نمونه: پاکدامن و اصنافی (1386) از «فرایند تبخیر در مفهوم اطلاعات» سخن می گویند و با بررسی روند تبدیل محمل های اطلاعاتی از جامع به مایع و تمایل به رسیدن به حالت گازی، سوالات بعدی را مطرح می سازند: آیا اطلاعات در آینده دور مجاب به میعان خواهد شد؟

تمام موارد پیش گفته به بررسی «اطلاعات» از مناظر مختلف پرداخته اند. اما کارهای استعاری حوزه ما محدود به این مفهوم نیست. استعاره های درونی این رشته (از اصطلاحی مانند «وجین کتاب» تا نام گذاری های استعاری از قبیل «کتابخانه هیبرید») نیز جای کار بسیار دارند. می توان آنها را مورد مداقه قرار داد، کارآیی و تاثیر آن را سنجید و علاوه بر توصیف، حتی در حیطه تجویز نیز گام نهاد. یا مثلاً در حوزه اطلاع رسانی می توان سوالاتی از این دست مطرح کرد و پاسخ آنها را از مطالعات استعاری انتظار داشت: چطور می توان از نظام اطلاع رسانی در میان موجودات طبیعت (مانند مورچگان) الگو گرفت و از آموزه های آن در ارتباطات انسانی سود جست؟  هنرمند برخی جزئیات را پاک می کند، جزئیات دیگری را می افزاید، و پاره ای قسمت ها را چنان می چیند که قسمت های تازه دیگری پدید آیند. (کافمن، 1385، ص 47)  هنرمندان چه درس هایی برای حوزه اطلاع رسانی دارند؟  ترویج دانش چگونه می تواند با استفاده از استعاره به شیوه هایی قوی تر صورت گیرد؟

می توانیم کمی پیشتر نیز برویم. ممکن است دانشجویی آشنا با مفاهیم حسابداری، مسائلی را در حوزه ما تشخیص دهد که وام گیری از اصول و روشهای حسابداری (حسابداری اطلاعات) در حل آنها سودمند باشد. البته همیشه مسائل منجر به استعاره نمی گردد، گاهی نیز این استعاره ها هستند که سوالات جدیدی را مطرح می کنند. برای مثال، شاید با دیدن جایگاه مکبر و نقش اطلاع رسانی او در نماز جماعت، به صرافت بیفتیم تا ابعادی از آن را برای فرایندهای امروزین جذب و بازتولید کنیم.

کتابداران بی علاقه نیستند که در حوزه مصرف منابع اطلاعاتی نظریه پردازی کنند. سالهاست که دانشمندان جامعه شناسی نظریه طبقه مرفه[19] را تدوین کرده اند و مفاهیمی نظیر مصرف تظاهری و تن آسایی تظاهری را تبیین نموده اند. آیا معادل سازی آنها در قبال «مرفهین اطلاعاتی» کار جالب و البته سودمندی به نظر نمی رسد؟  در اقتصاد قانونی داریم موسوم به گریشام[20]. این قانون نشان می دهد چطور پول بد، پول خوب را از گردونه بازار خارج می کند. شاید همین مکانیسم بتواند رقابت ابزارهای اطلاع رسانی جانشین را توضیح دهد، و شاید از همین قانون راهی باشد به سیاست گذاری موثرتر کتابخوانی.

شاید حتی موارد جالب تری هم وجود داشته باشد. برخی اهمیت استعاره را در این نکته می بینند که «استعاره ماهیت جامعه ای که آن را پدید آورده است، آشکار می سازد.» و معتقدند انتخاب استعاره ها اختلاف عقاید ملت ها را نشان می دهد. (صباغ، 1384، ص 18)  فرض کنید پیگیری ها نشان دهد سیاست «جریمه کتابخانه» که از نظام کتابداری غربی به ارث برده ایم، استعاره ای است که از مفهوم «خرید گناهان» به کتابخانه سرایت نموده است. ممکن است بررسی های بیشتر نشان دهد که این نشا در خاک ما ریشه ندوانیده است، و لاجرم به این فکر بیفتیم که معادلی در فرهنگ خود برای آن یافته و جایگزین کنیم. مثلاً چیزی شبیه «توبه»!

می توان این ایده پردازی را ادامه داد و سیاهه ای طولانی از مقولات و مثال های کاربرد دانش استعاری در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی پدید آورد. اما اجازه دهید همین مشت نمونه آن خروار باشد و از همینجا به سوی تفکر استعاری حرکت کنیم.

  

به سوی تفکر استعاری

تقلید احتمالاً نخستین مرحله از هر گونه آموختن است. به نظر می رسد انسان ساختارهای اولیه دانش را ابتدا از طریق تقلید کسب کرده و پس از هضم آن، قادر به تغییر خلاقانه آن می گردد و می تواند آن را با چیز دیگری مرتبط سازد. طی این جریان، فرآیند انتقال اتفاق می افتد. یعنی از طریق یک نوع واقعیت، به واقعیتی از نوع دیگر می رسیم. (هاوکس، 1377، ص 91)  طراحان بزرگ اقرار می کنند که ایده های ناب معمولاً از دیگر مقولات ـ و چه بسا از منابع غیرمنتظره ـ برمی خیزند. (هنا، 2004، ص 169)  چرا که آنچه در امتداد روندهای تخصصی حاصل می شود، به جای تازگی، بیشتر توسعه همان روند و برداشتن گامی قابل پیش بینی (و نه نوآورانه) است.

در جریان انتقال بر عوامل مختلفی تاکید شده است. برای نمونه، نظریه مولفه های همانند[21] بر این باور است که انتقال یادگیری از وضع یا زمینه ای به وضع یا زمینه دیگر به شباهت آن دو بستگی دارد، و هرقدر این شباهت (از لحاظ محتوا، روش یا هدف) بیشتر باشد انتقال یادگیری آسان تر انجام خواهد گرفت. اما نظریه تعمیم[22] نوک پیکان توجه را به سمت عامل انسانی برمی گرداند و میزان انتقال یادگیری را وابسته به توانایی افراد می داند. (شعاری نژاد، 1380، ص 292- 297)

جنریش آلتشولر[23] مفهوم اقتباس را در عالی ترین نوع خود در تئوری حل ابتکاری مسئله یا تریز[24] به ما هدیه کرده است. محققان تریز در جستجوی یافتن اصول جهانی ابداع (و در حقیقت در پی اختراعِ روشِ اختراع) از حدود شصت سال پیش تا کنون در مجموع بیش از دو میلیون پروانه ثبت اختراع را تحلیل نموده اند و با تحقیق و بررسی های فراوان در شاخه های مختلف علوم، نتایج شگفت آور زیر را ارائه نمودند:

1.     مسائل و راه حل ها ـ چه در صنایع و چه در علوم ـ تکرار شده اند؛

2.     الگوهای تکنیکی پیشرفت و تکامل در صنایع و علوم تکرار شده اند؛

3.     در تمامی ابتکارات، اثر علمی مباحث خارج از موضوع اصلی در پیشرفت مسائل نقش مهمی داشته است. (فیض بخش، 1381، ص 79- 80)

بر همین اساس، تفکر تریز سعی می کند مسئله اصلی را با مسئله ای معادل که راه حل آن بررسی و ایجاد شده جایگزین نماید و از این طریق به حل آن بپردازد. (ترنینکو، زوسمن و زلاتین، 1380، ص 18)

انسان ها در حالت طبیعی نیز مسائل را بصورت مقایسه ای حل می کنند. ما همیشه سعی می کنیم که مسئله خود را به یکی از مسائل مشابه و استانداردی که برای ما شناخته شده است، مرتبط کنیم و سپس از طریق مقایسه، جواب مسئله خود را از روی جواب مسئله استاندارد بدست آوریم. (ترنینکو و دیگران، 1380، ص 100)  اما مسلط نبودن به چم و خم این راهبرد، کاستی های بزرگی پدید می آورد. در اینجا اشاره به تمثیل تاریخی[25] خالی از فایده نخواهد بود. تحلیل گران علوم سیاسی، زمانی که یک واقعه تاریخی قابل مقایسه با شرایط را می یابند، از برداشت خویش نسبت به آن واقعه استفاده می نمایند و عناصر ناشناخته حاضر را با آن واقعه تاریخی مشابه قلمداد می کنند. آنگاه سرنوشت وضع موجود را پیش بینی نموده و سیاست های مورد نظر را جهت تغییر آن به وضع مطلوب برمی گزینند. اغلب، هشیارانه نبودن سازوکار تمثیل تاریخی یک ایراد اساسی پدید می آورد: بجای اینکه به دنبال تحلیل دقیق از یک موقعیت، روش استدلال از طریق تمثیل انتخاب شود، غالباً یک واقعه تاریخی بزرگ (احتمالاً اولین چیزی که به ذهن می رسیده) از آغاز خود را بر ذهن فرد تحمیل می نماید و مبنا واقع می شود، بدون آن که روایی و تناسب آن سنجیده شود. (هوور، 1384، ص 52- 54)

این یکی از مشخصات نظام ذهنی است که نظم ذهن به سرعت شکل می گیرد، اما در برابر تغییر مقاوم است، و حتی در صورت مشاهده تغییر تدریجی پدیده نیز، تمایل داریم اطلاعات جدید را به نحوی به همان نظم قبلی تحمیل و در آن ادغام کنیم. (هوور، 1384، ص 15- 16)  زمانی که افراد درباره یک موضوع به شکلی خاص اندیشیده باشند، در دفعات بعد که درباره آن فکر می کنند راهها و مدارهای ذهنی یکسانی فعال و تقویت می شود تا فرایند بازیابی اطلاعات تسهیل گردد. این ارتباطات میان داده های ذخیره شده در حافظه که به واسطه ارتباط محکم با یکدیگر بازیابی می شوند، به مثابه قالب های ذهنی درمی آیند که نگریستن از زاویه ای متفاوت را دشوار می کند. (هوور، 1384، ص 28- 29)  اما تفکر استعاری با قرار دادن مسئله در بافتی دیگر، ما را از مفروضات دست و پاگیر حوزه مورد نظر خلاص می کند و امکان خلاقیت در پاسخگویی را بالا می برد.

وکیلی (1384) خلاقیت (به معنای گذار از روش هنجارین) را در قالب نمودار زیر نمایش می دهد:

  

* * *

نمودار (1): مسیرهای حل مسئله

  

در این نمودار، یک مسئله به صورت نقطه ای در فضای مبهم (مکعب) در نظر گرفته شده است. این نقطه روزنه ای است که راه (خطوط) را بر امکان های مختلف می گشاید. یکی از این خطوط که آشکارتر و برجسته تر است، راه حل هنجارین مسئله را نشان می دهد. همان طور که مشاهده می شود، این مسیر یگانه نیست و همواره راه های دیگری نیز برای حل مسئله وجود دارند که ممکن است به نتیجه برسند (خطوط ممتد) یا نرسند (خطوط نقطه چین). مسیر هنجارین حداقلی از ایمنی در برابر ناکامی را فراهم می کند، و به همین دلیل جذابیت (و در واقع چسبندگی) دارد. اما پرسه زدن در فضای ابهام آمیز پیرامون مسئله به امید نیل به راه حلی متفاوت، ممکن است بی سرانجام مانده و به ناکامی ختم شود. از همین روست که رویکردهای خلاق به مسائل بسیار نادرند. (ص 51- 54)

اتخاذ راهبرد استعاری در تفکر نیز در قالب همین نمودار به خوبی قابل تشریح است. خط پررنگ، مسیری است که مسئله را از دید متخصص حوزه مربوطه نگریسته و در بافت همان حوزه به آن پاسخ داده است. این راه حل به مدد کارآمدی نسبی خود، غالباً تنها راه ممکن تلقی می شود. اتکای بیش از اندازه بر این راه حل، نوعی نزدیک بینی حرفه ای را شایع می کند. اما شرطی شدن به فنون رشته حرفه ای و خود را از سایرین بی نیاز دانستن اندک اندک ما را در انزوا و جمود فرو خواهد برد. می توان با پرداخت هزینه و تحمل ریسک، پا را از الگوهای رایج و آشنای حل مسئله فراتر نهاد و در حوزه ای متفاوت به دنبال راه حل بود. در واقع جستجوی علمی نباید محدود به تقسیم بندی های قراردادی ما از علوم باشد.

هنگامی که یک استعاره سرشت غرابت و ناآشنا بودن خود را از دست می دهد و جزو زبان معیار می شود، از آن به لفظ «استعاره مرده»[26] یاد می کنند. راهها نیز به همین طریق می میرند و به قالب های در دسترس تبدیل می شوند. پس همواره باید در جستجوی راههای تازه بود.

 

تفکر استعاری

تفکر استعاری نوع خاصی از تفکر است که هم جنبه های خلاقانه را در بر می گیرد و هم وجوه تحلیلی و انتقادی را. این فعالیت نظام مند با ترتیبی نسبتاً معین اجرا می گردد تا به استدلال، حل مسئله، تجزیه و تحلیل محیط، پرورش یک موضوع و بررسی حالات مختلف آن یا اهداف مطلوب دیگر برسد. (عابدی، 1384، ص 7- 8)  تفکر استعاری لزوماً راه حلی کامل و نهایی ارائه نمی دهد، اما به نوبه خود از بوته آزمایش سربلند بیرون آمده است. این راهبرد در واقع، یک راه میان بر است. این راه خصوصاً زمانی انتخاب می شود که داده ها یا نظریه برای استفاده از سایر روش های تحلیل در دسترس نباشد، یا صرفاً بدین سبب که نسبت به راهبردهای تفصیلی دیگر آسان تر بوده و زمان کمتری می طلبد. (هوور، 1384، ص 52)  نمودار زیر نشان می دهد که در تفکر استعاری بجای طی پله به پله مسیر از مسئله اصلی به پاسخ آن، چند قدم به سمت آسانسور بر می داریم، همان مسیر طاقت فرسا را در چند لحظه طی می کنیم، و باز چند گام برمی داریم تا به مقصد برسیم:

  

* * *

نمودار (2): فرایند تفکر استعاری

  

اگر چه به نظر می رسد نمودار بالا هم جنبه نظری داشته باشد و هم جنبه دستورالعملی، اما این مدل در واقع بیشتر محصول اندیشیدن درباره فرایند تفکر استعاری است تا مشاهده خود فرایند. به همین دلیل، مراحل نام برده در آن ضرورتاً پی در پی نیست. هرچند حرکت منطقی در مراحل آن قابل دفاع به نظر می رسد، اما در عمل بسیار دشوار است که استعاره ای را برگزینیم (مرحله 1) پیش از آن که مراحل بعدی را قدری (دست کم در ذهن خود) کاویده باشیم.

در مرحله نخست، باید استعاره های مناسب را بیابیم. ابزار اصلی ما برای یافتن استعاره های بدیع در این مرحله، تفکر واگرا[27] است. با تفکر واگرا به دنبال یافتن مسیرها و امکانات مختلفی که در اختیار داریم ـ بدون تمرکز روی مسئله اصلی ـ دست به جستجو می زنیم. مهارت در تفکر جانبی[28] این مرحله را حرفه ای تر می سازد. منابع بسیاری می توانند ما را به استعاره های مناسب و غنی رهنمون شوند. ترنینکو و دیگران (1380) به یکی از متداول ترین منابع اشاره می کنند: «در عصر ما که عصر فناوری است، مراجعه به علوم قدیمی و فراموش شده ای که می توانند کاربردهای بسیار زیاد داشته باشند، کاری الهام بخش و متواضعانه است.» (ص 133)

آنچه در این مرحله انجام می دهیم، فراخوانی پاسخ های بالقوه برای حل مسئله (جدا از این که در چه زمان یا در کدام حوزه ارائه شده اند) می باشد. پس دانش وسیع و اطلاع از حوزه های گوناگون برای ما کاربرد مهمی دارد. در جریان این کاوش اکتشافی، اسیر عادات و پارادایم حاکم نبودن و نگرش مثبت نسبت به ایده های جدید ضروری است. شوخ طبعی و بازی با ایده ها می توانند ما را در وسعت نگرش ذهن یاری دهند. در این مرحله به هر تدبیر باید ذهن را برای کشف روابط بین چیزهای مختلف و ـ حتی شاید به ظاهر کاملا بی ربط ـ باز نگه داشت. تفکر استعاری در این مرحله بر کارکرد نیمکره سمت راست (به ویژه ربع بالای آن) تاکید دارد، و این برای کتابداران ـ که برنامه آموزشی آنها را برای تحلیل منطقی بانیمکره چپ پرورش داده ـ فرصت خوبی است تا مهارت استفاده از تمام مغز را بدست آورند و از هم افزایی[29] حاصله سود جویند.

البته باید دقت داشت که اگر «تخیل» قوه وحدت بخش و سازش دهنده عناصر و مفاهیم متفاوت باشد، «وهم» تنهاً قوه گردآورنده یا همنشین کننده آنهاست و صرفاً توجه ماشینی به شباهت ها در آن دخیل است. (هاوکس، 1377، ص 74) این مشابهت های کاذب نمی تواند ملاک مناسبی برای بنای استعاره واقع گردد.

هنگامی که دانش یک حوزه، در حوزه ای دیگر به کار می رود، آن دانش در حوزه جدید به داده تبدیل می گردد. (هیکس و دیگران، 2007، ص 7)  لذا در مرحله دوم بجای آن که از طریق آزمون و خطا سعی در درک روابط نماییم، روابط را در پدیده مستعار مطالعه کنیم. البته مطالب مفهومی عاریه ای باید آگاهی بخش باشند تا برای دانشمندان ارزش واقعی داشته باشد. (دانایی فرد و الوانی، 1384، ص 4)  به کمک این مرحله، تاخیر ناشی از ایجاد راه حل را حذف می کنیم. تشخیص چارچوب مسائل و تحمل ابهام از مهارت هایی هستند که در این مرحله نیاز به آنها احساس می شود.

اما دریافت ایده از مستعار، تنها بخش کوچکی از کار بوده است. کار اصلی پس از مرحله دوم آغاز می شود. اگر در مرحله نخست به دنبال گزینه های بیشتر و بیشتری برای استعاره از تفکر واگرا استفاده کردیم، در این مرحله باید با یک تغییر در نوع تفکر از واگرا به همگرا[30] ، در پی تطبیق منطقی و نتیجه گیری باشیم تا بتوانیم بهترین مسیرها و امکاناتی که به مسئله مورد نظر ختم می شوند را بصورت متمرکز انتخاب نماییم.

مفهوم نگاشت (که پیشتر از آن یاد شد) در این مرحله کارآیی خود را نشان می دهد. البته نگاشت یک فرایند یا الگوریتم مکانیکی نیست که داده های حوزه مبدا را به عنوان ورودی دریافت کرده و پس از انجام عملیاتی ریاضی، خروجی های حوزه مقصد را به ما تحویل دهد. (لکاف، 1992، ص 7)  و همین طور است اصل تغییر ناپذیری[31] که عهده دار محافظت از ابعاد حوزه مبدا (به گونه ای سازگار با حوزه مقصد) می باشد. (لکاف، 1992، ص 10)  در این مرحله باید از جزمیت نابجا و برخورد پروکروستزی[32] بر حذر بود و توجه داشت که تغییر ناپذیری، اصلی پسینی است. یعنی پس از برقراری استعاره، می توان صدق آن را در تناظرهای ایجاد شده مشاهده نمود. چنین نیست که با برگزیدن حوزه مبدا، ساختار مورد نظر را انتزاع نموده و یکسره بر حوزه مبدا تحمیل کنیم. چه بسا مفاهیمی از حوزه مبدا که از امکان برقراری تناظر استفاده ننمایند.

پس از تکمیل فرایند و رسیدن به نتیجه، نحوه ارائه محصول تفکر نیز حائز اهمیت است و باید نکات خاصی را در آن رعایت کرد تا با جبهه گیری منفی روبرو نشود و مورد پذیرش واقع گردد. نکته مهم دیگری نیز باید مطرح گردد: دانش استعاری به هیچ وجه کامل نیست. استعاره شباهت های دو پدیده را نشان می دهد و در مورد تفاوت های آنها سکوت اختیار می کند. بدین ترتیب استعاره ها همواره نقاط کوری در درک و استدلال ایجاد می کنند. لذا استعاره باید حدود خویش را نیز بشناسد. (هچ، 1385، ص 97)  خطای سازنده[33] و نگرش منشوری[34] این نکته را به تفصیل بیان می کنند.

  

تکثر استعاره

بکارگیری یک استعاره بر یک شیوه ی دیدن و یک شیوه ی تفکر دلالت دارد. اما استعاره ماهیتاً متناقض است. زیرا در عین اینکه بینش هایی را به وجود می آورد، تحریف هایی را نیز ایجاد می کند. در واقع، در تفکر استعاری یک شیوه ی دیدن، یک شیوه ی ندیدن نیز هست. به این ترتیب استعاره همواره بینشی تک بعدی به وجود می آورد. (وارث، 1380، ص 28- 29)  از هر زاویه نگرش، وجوه خاص از پدیده ها بیشتر مورد توجه قرار می گیرند، و این یعنی وجوه دیگری نادیده می مانند.

هنگامی که در صدد شناخت یک پدیده پیچیده و در هم تافته باشیم، ناچار از ساده سازی هستیم. این تمایل به ساده سازی با ایجاد نوعی توازن میان «مجال و توان تمایل ادراک کننده» و «آن بخش یا جنبه ی انتخاب شده از پدیده» زمینه شناخت را فراهم می کند. ما باید یاد بگیریم که در برخورد با هر استعاره (و بطور کلی، هر نظریه) مترصد یافتن و استخراج نقاط قوت آن باشیم و آن را با وقوف بر نقطه ضعف های اجتناب ناپذیرش بکار بریم. (مشبکی و پورعزت، 1380، ص 68-  69)

نگرش منشوری می تواند این نقصان را تا حدودی مرتفع کند. می توان از استعاره های متعدد جهت ایجاد طیفی از بینش های رقیب ـ اما مکمل ـ بهره برد و اندیشه خود را بر مبنای نقاط قوت نقطه نظرهای مختلف قرار داد. (وارث، 1380، ص 27)  به تعبیر امام علی (ع) در نهج البلاغه: «من استقبل عن وجوه الاراء عرف مواقع الخطا»، هرکس از جهات و ابعاد ]مختلف[ آراء و نظریات استقبال کند، جاهای خطا و اشتباه کاری را می شناسد.

یک تئوری یا استعاره واحد نمی تواند برای ما نقطه نظری جامع به وجود آورد. هر تئوری یا استعاره عنصری از حقیقت را به همراه خود دارد، اما عنصری که پیچیدگی دنیای واقعی را نادیده می گیرد. با بکارگیری استعاره های متعدد، شیوه های مختلفی از دیدن پدید آمده و افق دید ما گسترش می یابد. لازمه این امر سبکی از تفکر است که همواره باز و در حال تکامل باشد. بدین منظور باید تئوری ها و بینش های رقیب را نه جایگزین، بلکه مکمل یکدیگر بدانیم و به یک پدیده پیچیده اجتماعی نظیر کتابخانه با عینک های مختلف بنگریم. (وارث، 1380، ص 61)  از سوی دیگر، هر استعاره در نقش یک تز، آنتی تز و سنتزی را در پی خواهد داشت و به طور طبیعی پای استعاره های دیگر را به میدان باز می کند. لذا نگرش منشوری لاجرم به تکثر استعاره می انجامد.

بکارگیری استعاره های متعدد، باعث ساده تر شدن مطالعه پدیده می شود. این ساده سازی با توجه به محدودیت های شناختی انسان، راهکار موثری برای جبران نواقص شناختی و تکمیل یافته های حاصل از سایر روش ها می باشد. (مشبکی و پورعزت، 1380، ص 64)  کثرت دادن به استعاره ها به معنای متلون بودن و تغییر رنگ دادن نیست. کثرت استعاره تماشای جهان با بیشترین تعداد چشم را برای ما ممکن می کند. بدون آن هر کس نزدیک بین می بود و در بردگی یک منظر واحد زندگی می کرد و یک چشم انداز ناپخته را به عنوان اصل و به عنوان واقعیت فی نفسه می پنداشت. (کافمن، 1385، ص 145)  با توجه به اینکه استعاره ها و قیاس ها آنچه را که شکل می دهند بیرون از شخصیت مدرک قرار دارد، چنین مستفاد می شود که هنر قرائت های متفاوت اصل است نه رمزگشایی و کشف. بسط منطقی این استدلال آن است که به موازاتی که شیوه های صحبت کردن و باور کردن متکثر می شوند، ویژگی های جدیدی از نظام ها مشاهده می شوند. (دانایی فرد و الوانی، 1384، ص 3)

در پارادایم معاصر استعاره، برخلاف پارادایم پوزیتویسم در علم (پیش از دهه 1950) که علم را آینه تمام نمای واقعیت میدانست، بر نقش بی بدیل و بنیادین شبکه مفاهیم ذهنی مشاهده گر در امر تحقیق و تکوین نظریه های علمی تاکید می شود. مدل ها و استعاره ها مانند یک تور عمل می کنند که با آن واقعیات را فرا چنگ می آوریم. با تغییر شکل و شمایل و اندازه تور، ممکن است ابعادی که با تور پیشین به دام نیفتاده بودند به دام ما بیفتند. (سیفی، 2006)  البته در کوتاه مدت ممکن است به نظر برسد که با تغییر استعاره حاکم[35] طبق اصل بازگشت به صفر[36] دوباره همه چیز از نو تعریف می شود، اما در بلند مدت استعاره های رقیب (که همواره در کار نبرد و جایگزینی با یکدیگر بوده اند) نوعی گفتمان با یکدیگر برقرار کرده و شناختی یکپارچه پدید می آورند.

مشبکی و پورعزت (1380) برای بیان مفهوم حدی دانش افزایی مجموع استعاره های به کار گرفته شده در مورد یک پدیده از رابطه زیر استفاده می کنند:

* * *

در این رابطه،M معرف شناخت کلیه وجوه پدیده مورد نظر، mi میزان شناخت حاصل از کاربرد استعاره i و N تعداد وجوه مفروض برای پدیده مورد نظر است. این رابطه می گوید با جمع دانش حاصل از استعاره های m1 تا mn  حد مطلوبی از شناخت در مورد پدیده کثیرالوجه پدید می آید. (ص 78)

البته اینگونه نیست که تمام استعاره ها مفید باشند. انواع استعاره را می توان در دستگاه مختصاتی نمایش داد که محور افقی آن (x) درجه حضور/ غیبت استعاره را نمایش می دهد و محور عمودی (y) بیانگر میزان فایده/ ضرر استعاره است.

  

* * *

نمودار (3): مختصات انواع استعاره

  

استعاره ها مدل هستند، و مدل ابزاری است که می تواند مفید باشد. پس سنجه ی درست یا نادرست بودن در مورد مدل ها صدق نمی کند. (نعمت زاده، 2000، ص 1)  درجه مفید بودن آنهاست که برای ما اهمیت دارد. در این دستگاه، چنانچه برایند انتقال های ناشی از استعاره در نهایت مثبت بوده، آن را مفید نامیده ایم. و وقتی انتقال های منفی[37] بر انتقال های مثبت[38] پیشی گرفته، استعاره را مضر دانسته ایم. در این نمودار نه با «مفید یا مضر بودن» بلکه با طیف «مفید تا مضر بودن» مواجهیم و میزان فایده استعاره ها را در نظر داریم. انتقال صفر نیز یک حالت خاص منطبق بر محور افقی (y=0) است. مفهوم «حضور» نیز در این نمودار، دربرگیرنده وسعت فراگیری استعاره در جامعه مورد نظر، عمق تاثیر آن و در عین حال نشان دهنده میزان زنده بودن استعاره می باشد.

این دستگاه با افراز استعاره ها در چهار ربع، نشان می دهد ما استعاره هایی برای به خاطر داشتن (ربع مفید حاضر)، استعاره هایی برای از خاطر زدودن (ربع مضر حاضر)، استعاره هایی برای ایجاد (ربع مفید غایب) و استعاره هایی برای فقدان (ربع مضر غایب) داریم. البته مختصات استعاره ها در این دستگاه پویاست و این نقاط در طول زمان از طریق سازوکارهای مختلف مدام تحت جابجایی هستند. مثلاً سازوکار برجسته سازی[39] می تواند از طریق احیای یک استعاره مرده، آن را در جهت مثبت محور افقی، به مقدار زیادی حرکت دهد.

از اینجاست که بحث کاربرد تجویزی استعاره مطرح می گردد. این بحث با تئوری وضع واقعیت[40] قوت بیشتری نیز می یابد. کارل ویک[41] در این تئوری اظهار می دارد: زمانی که با مفاهیمی نظیر سازمان سر و کار داریم، پدیده ای را که در پی مطالعه آن هستیم، در واقع خلق می کنیم. این تئوری توجه به منشا ذهنی واقعیت ها را مورد تاکید قرار می دهد. (هچ، 1385، ج 1، ص 75)

برای استعاره اصولاً دو گونه کاربرد توصیفی[42] و تجویزی[43] قائل شده اند. (سیفی، 2006)  کاربردهای توصیفی به زمانی بازمی گردد که استعاره ها به عنوان ابزاری برای فهم و تبیین جهان به کار می روند. اما گاهی از استعاره برای ایجاد تغییر استفاده می کنیم. یعنی با تزریق استعاره مورد نظر خود، روابط بین مفاهیم را با الگوی مطلوب خود دچار تغییر می کنیم. کاربرد اخیر به جنبه تجویزی استعاره برمی گردد.

  

چند مثال

در پایان، بخشی از این مفاهیم را روی چند مثال استعاری از کتابخانه مرور می کنیم. رانگاناتان (در اصل پنجم کتابداری) کتابخانه را «ارگانیسمی رشد یابنده» می خواند. در این استعاره از زیست شناسی به عنوان منبعی برای تفکر درباره کتابخانه استفاده شده است. «کتابخانه به مثابه ارگانیسم» در حوزه ما امروزه به یک استعاره ریشه ای[44] و راهنما تبدیل شده است. یعنی سپهری از نگرش، تفکر و عمل را در رابطه با کتابخانه (بصورت غالب و تثبیت شده) شکل داده است.

استعاره ارگانیسم (موجود زنده) توجه ما را به سوی مباحثی نظیر بقا، روابط سازمان با محیط و... جذب می کند. این استعاره در درک رابطه سازمان با محیط، شناخت نیازهای سازمان و تلاش در جهت پاسخگویی به آنها، اهمیت روابط میان سازمانی و... به ما کمک می کند، و مدام قابلیت انطباق با شرایط محیطی را به ما خاطرنشان می سازد. استعاره حاضر این نکته را به ذهن ما متبادر می کند که انواع مختلف گونه های کتابخانه با جامعه های متفاوتی سر و کار دارند و لذا با نیازهای مختلفی مواجه خواهند بود. بنابراین لازم است به طریقی اقتضایی به خواسته ها پاسخ دهند و یک «بهترین شیوه سازماندهی» برای کتابخانه ها وجود ندارد.

اما (مانند هر استعاره ای) ممکن است در مواردی نیز گمراه کننده باشد: کتابخانه بر خلاف ارگانیزم اسیر جبر اکولوژیکی[45] نیست، بلکه قادر به انتخاب همکاری بجای رقابت است. کتابخانه و نقش های آن بازیگرانی فعال هستند که می توانند محیط خود را تا حد قابل قبولی بسازند، نه عواملی منفعل که صرفاً به جهان خارج متکی هستند و منتظرند محیط برای بقا یا فنای آن تصمیم بگیرد. محدودیت دیگر این استعاره از فرض وحدت کارکردی[46] ناشی می شود. ارگانیزم ها در طبیعت دارای مشخصه وابستگی متقابل کارکردی[47] می باشد. این ویژگی بدین معنی است که در سیستم های طبیعی تحت شرایط نرمال، هر عنصر از سیستم برای سایر عناصر کار می کند. در حالی که وحدت کارکردی در کتابخانه به شدت وحدت کارکردی در یک ارگانیزم نیست یا حداقل نباید باشد. (وارث، 1380، ص 35)  تاکید بیش از حد بر استعاره موجود زنده افراد را به این نکته رهنمون می کند تا ـ به اشتباه ـ کتابخانه را پدیده ای تصور کنند که بیشتر فیزیکی است و محیط تعیین کننده حرکت و عملیات آن است. (هچ، 1385، ص 97)

اکنون که بر یکی از بهترین استعاره های حوزه خود نظری افکندیم، بد نیست به استعاره ای ـ شاید به همان فراگیری ـ اما نخواستنی اشاره کنیم: کتابخانه انبار است. نگاهی به مدخل کتابخانه در فرهنگ های لغت نشان می دهد این استعاره تا چه پایه در اذهان ما نهادینه شده است. شاید تعادل «انباردار: کتابدار» نیز به این ماجرا کمک کرده باشد. به هر حال، این استعاره نگاشتی پایینی از یک سلسله مراتب است که ساختار خود را از نگاشت بالایی (کتابخانه مکان است.) به ارث برده.

این استعاره را می توان تا حد زیادی حاصل فرافکنی[48] دانست. فرافکنی جریانی است که افراد طی آن احساسات، معانی و افکار شخصی ناقص خویش را به مثابه واقعیتی عینی به پدیده تحمیل می کنند. ریشه این تعمیم اشتباه را می توان در تمایل انسان به حذف و نادیده انگاشتن نادانسته ها و نامرئی ها پی جویی کرد. (مشبکی و پورعزت، 1380، ص 70- 71)

پرداختن به هریک از این استعارات، مجالی فراخ می طلبد. اما از آنجا که هدف ما مروری گذراست، به استعاره ای دیگر نیز می پردازیم: کتابخانه حافظه است. فدایی (1377) استعاره حافظه (در انسان) را برای بخش بایگانی (در سازمان) بکار برده است و به توضیح آن پرداخته است. (ص 28- 29) همین استعاره  برای کتابخانه نیز به کار رفته است. جامعه هم فکر می کند! اگر به جایگاه کتابخانه در جامعه همانند جایگاه مغز در انسان بنگریم چه اتفاقی می افتد؟ چنانچه سازمانی را یک شخص درنظر بگیریم، کتابخانه تخصصی آن سازمان کدام کارکردهای مغز را به عهده دارد؟ اگر سعی کنیم نظام های کتابخانه ای را بر اساس نظام حاکم بر مغز طراحی کنیم چه می شود؟

می بینیم که کلمات کلیدی ما (بجای ارتباط و نیاز و انطباق و بقا در استعاره ارگانیسم، به جای مکان و کمیت و نگهداری اموال در استعاره انبار) به ذخیره و پردازش و بازیابی اطلاعات بدل می شود و مباحث به سرعت انتقال و میزان ربط و درجه هوشمندی و... . حتی می توانیم به «کتابخانه یادگیرنده» برسیم. همینجا می خواهم پرسشی کوتاه مطرح کنم: ارائه خدمات در هریک از این استعاره ها (پارادایم ها) چه مفهومی دارد؟ اما نیازی به پاسخ دادن آن نمی بینم. چرا که پاسخ تکان دهنده آن بر کسی پوشیده نیست.

به استعاره «کتابخانه حافظه است.» اشاره کردیم. اما عکس این استعاره (حافظه کتابخانه است.) بیشتر فعال است. نعمت زاده (2000) نیز کاربرد استعاره کتابخانه برای حافظه در حوزه روانشناسی را نشان می دهد. دلیل این امر را می توان با اصل تک جهت بودن[49] تبیین نمود. ویژگی انتزاع زدایی[50] روابط استعاری را به ترتیبی برقرار می کند که معمولاً مستعارمنه کمتر از مستعارله انتزاعی باشد و مفهوم انتزاعی در قالب مفهوم ملموس تر بیان گردد.

البته در اینجا با استعاره ای دوسویه (نه مساوی) روبروییم. استعاره دو سویه الف<->ب، تشکیل شده از دو استعاره الف<-ب و ب<-الف. در همان حال که بخشی از الف می تواند برای بخشی از ب مدل مناسبی باشد، ب می تواند در قسمتی دیگر، الگوی الف را تامین کند. (عابدی، 1386، پ 46)  جریان وام گیری سایرین از حوزه کتابداری نیز موضوع جالب و قابل توجهی است، و البته می تواند یافته های ارزشمندی داشته باشد.

کتابخانه ارگانیسم است. کتابخانه انبار است. کتابخانه حافظه است... کتابخانه در آن واحد چیزهای خیلی بیشتری هم هست. کتاب هم همینطور: کتاب یک دوست، معشوق، گنج، بنا، کلید، دارو، شراب، بوستان، چراغ و... است. و بسیاری مفاهیم دیگر. اما هنر ما در قبال مدیریت و هدایت تصور جامعه از این مفاهیم چیست؟

مطالعات استعاری با وجود دشواری ها و محدودیت های خود، می تواند راهگشای بسیاری از مسائل حوزه ما باشد. دید درست در قبال استعاره، به ما قدرتی شگفت انگیز در انواع فعالیت های علمی (از شناخت تا شناساندن) می بخشد و در نقش یک کاتالیزور، بسیاری از فعالیت ها (نظیر نظریه پردازی) را تسریع و در عین حال غنی می سازد. ظرفیت های این پدیده در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی مضاعف نیز هست. باید دید تا چه اندازه این ابزار را به خدمت می گیریم و از هدایای آن بهره مند می شویم.

  

مآخذ

انجر، مگنیوس (1385). "نگاه اکولوژیکی به مدارک علمی". ترجمه مریم اسدی و اکرم اسدی. اطلاع شناسی. 3 (3 و 4): 41- 58.

پاکدامن نائینی، مریم؛ اصنافی، امیر رضا (1386، 10 خرداد). فرآیند تبخیر در مفهوم اطلاعات. مقاله ارائه شده در همایش چالش های علم اطلاعات، اصفهان.

ترنینکو، جان؛ زوسمن، آلا؛ زلاتین، بوریس (1380). TRIZ نوآوری نظام یافته. ترجمه مصطفی جعفری... ]و دیگران[. تهران: رسا.

جینز، جولیان (1379). "زبان استعاری ذهن". ترجمه رضا نیلی پور. نامه فرهنگ. 38 (زمستان): 99- 109.

حری، عباس (1382). "اکولوژی اطلاعات: مروری بر مفاهیم و مصادیق". اطلاع شناسی. 1 (2): 5- 30.

دانایی فرد، حسن؛ الوانی، مهدی (1384). "استراتژی استدلال استعاره ای در نظریه پردازی: شکل گیری تئوری جابجایی مدیران دولتی". سومین کنفرانس بین المللی مدیریت. 29 آذر- 1 دی، تهران. بازیابی 11 خرداد 1386، از http://www.think.ir/sections/PDF/306.pdf

رضایی، آزاده (1386). "سیستم عصبی دیجیتال، الگویی از دستگاه عصبی انسان". تفکر متعالی. 8. (تابستان): 13- 17

ریسمان باف، امیر (1385). "کتابداری، حرفه ای مبتلا به فقر نظری...". اطلاع شناسی. 4 (1 و 2): 5- 32.

سیف الهی، کبری (1382). بررسی فرآیندهای درک استعاره در زبان فارسی. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، تهران.

سیفی، محمود (1385، 20 آذر). فیلسوف با استعاره می اندیشد: گفتارى درباره نقش استعاره در فهم فلسفى (بخش نخست). ایران. ص 10.

سیفی، محمود (2006). "و باز هم از استعاره ها". وبلاگ سایه ای. بازیابی 20 مهر 1386، از http://seifi.blogspot.com/2006/11/blog-post.html

شعاری نژاد، علی اکبر (1380). روانشناسی آموختن. ج 1. تهران: چاپخش.

صاحبی، علی (1385). "کاربست تمثیل در شناخت درمانی". بازتاب دانش. 2 (زمستان): 61- 69.

صباغ، ت (1384). استعاره های قرآن. ترجمه محمد حسین مرعشی. تهران: نگاه معاصر.

صراف زاده، مریم (2007). "ایست! ورود غیرکتابداران ممنوع". وبلاگ کتابداری و مدیریت دانش. بازیابی 16 مهر 1386، از http://kmlis.wordpress.com/2007/05/24/18

عابدی، یوسف (1384). "تفکر استعاری در کتابداری و اطلاع رسانی". لیبر. 4 (زمستان): 6- 9.

عابدی، یوسف (1385- 1386). وبلاگ تفکر استعاری. بازیابی 12 مهر 1386، از http://www.metaphoricalthinking.persianblog.ir

عباسی آبندانکشی، خسرو (1383). مقایسه استعاره در زبان خودکار و زبان ادب. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، تهران.

فدایی عراقی، غلامرضا (1377). مقدمه­ای بر شناخت اسناد آرشیوی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت).

فید: فدراسیون بین المللی اطلاع رسانی و دکومانتاسیون (1376). "شاهراههای اطلاعاتی: مفاهیم و اصول". ترجمه علی مزینانی. پیام کتابخانه. 7 (3):70- 92.

فیض بخش، علیرضا (1381). درباره خلاقیت. تهران: باران.

کافمن، سارا (1385). نیچه و استعاره. ترجمه لیلا کوچک منش. تهران: گام نو.

لاوسون، برایان (1384). طراحان چگونه می اندیشند: ابهام زدایی از فرایند طراحی. ترجمه حمید ندیمی. تهران: دانشگاه شهید بهشتی، مرکز چاپ و انتشارات.

مختاری اسکی، غلامرضا (1384). فرهنگ ریاضیات پایه. تهران: فرهنگان.

مشبکی، اصغر؛ پورعزت، علی اصغر (1380). "نقش استعاره ها در فراگرد دانش افزایی درباره سازمان: مروری بر پیامدهای کارکردی و کژکارکردی استفاده از استعاره ها". سخن سمت. 7 (بهار): 64- 78.

وارث، حامد (1380). "سیمای سازمان از نگاه مورگان". دانش مدیریت. 52 (بهار): 27- 62.

وکیلی، شروین (1384). خلاقیت. تهران: اندیشه سرا.

هاوکس، ترنس (1377). استعاره. ترجمه فرزانه طاهری. تهران: مرکز.

هچ، مری جو (1385). تئوری سازمان: مدرن، نمادین و تفسیری پست مدرن. ترجمه حسن دانایی فرد. ج 1. تهران: افکار.

هوور، ریچاردز (1380). روانشناسی تحلیل اطلاعات. ترجمه جواد علاقبند راد. تهران: وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات.

Hannah, Bruce (2004). Becoming a Product Designer: A Guide to Careers in Design. Mississauga ,Canada: John Wiley & Sons.

Hicks, R. C., Dattero, R., Galup, S. D. (2007), "A metaphor for knowledge management: explicit islands in a tacit". Journal of Knowledge Management. 11 (1): 5- 16.

Lakoff, G. (1992), "The Contemporary Theory of Metaphor". In Andrew Ortony (ed.), Metaphor and Thought (2nd edition), Cambridge University Press. Retrieved June 30, 2007, from http://www.wam.umd.edu/~israel/lakoff-ConTheorMetaphor.pdf

MacManus, Richard (2007, August). Attention Economy: All You Need To Know. Read Write Web. Retrieved October 11, 2007, from http://www.readwriteweb.com/archives/attention_economy_primer.php

Nematzadeh, Shahin (2000, December). Library as a Scientific Metaphor: Human memory and Library. Retrieved May 27, 2007, from http://www.irandoc.ac.ir/Staff-All/Nematzadeh/libasmet.pdf

  

منتشر شده در     فصلنامه اطلاع شناسی

سال پنجم، شماره 1-2 (پیاپی 18)، پاییز و زمستان 1386     صفحه 45- 68

  



[1] دانشجوی کارشناسی کتابداری و اطلاع رسانی، دانشگاه تهران  yabedi@ut.ac.ir

[2] Niels Bohr

[3] Metacognition

[4] Meta-position

[5] Cognitive Science

[6] Metaphor

[7] Contemporary Theory of Metaphor

[8] Lakoff

[9] Mapping

[10] Source domain

[11] Target domain

[12] Basic Structural form of experience

[13] Principle of least effort

[14] Systematicity

[15] Conventionality 

[16] Attention Economy

[17] Nanoka

[18] FID (International Federation for Information and Documentation)

[19] The theory of the leisure class

[20] Grisham's law

[21] Identical Elements Theory

[22] Generalization Theory

[23] Genrich Altshuller

[24] واژه TRIZ برگرفته از سرواژگان عبارت روسی Teoriya Resheniya Izobrototelskikh Zadatch است. معادل انگلیسی این عبارت: Theory of Inventive Problem Solving

[25] Historical analogy

[26] Dead Metaphor

[27] Divergent Thinking

[28] Lateral Thinking

[29] Synergy

[30] Convergent

[31] The Invariance Principle

[32]   Procrustes: نام راهزنی است در اساطیر یونان که قد قربانیان خود را با تخت خود هم اندازه می کرد، یعنی اگر بلندتر از تختخواب او بودند، سر یا پای آنان را می برید و اگر کوتاه تر از آن بودند آنان را می کشید تا با تختخواب هم اندازه شوند.

[33] Constructive Falsehood

[34] Perspective view

[35] Metaphor Shift

[36] Return to Zero Principle

[37] Negative transfer

[38] Positive transfer

[39] Foregrounding

[40] Enactment Theory

[41] Karl Weick

[42] Descriptive

[43] Prescriptive

[44] Root metaphor

[45] Ecological Determinism

[46] Functional Unity

[47] Functional Interdependency

[48] Projection

[49] The principle of unidirectionality

[50] Abstraction