Metaphorical Thinking : تفکر استعاری

در ديگر دنياها بگرديد، بنگريد، بشنويد و بپرسيد. سپس به دنياي خود باز گرديد و از مفهوم هاي تازه، راهي نو براي انجام كارهايتان بسازيد. چارلز هندی

61. اصل تغییر ناپذیری و برخورد پروکروستزی
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ مهر ۱۳۸٦ 

  

در تفکر استعاری اصلی داریم موسوم به تغییر ناپذیری (The Invariance Principle). این اصل عهده دار آن است که از ابعاد حوزه مبدا (البته به شرط سازگاری با حوزه مقصد) محافظت نماید.

«تغییر ناپذیری» اصلی پسینی است. یعنی پس از برقراری استعاره، می توان صدق آن را در تناظرهای ایجاد شده مشاهده نمود. اما چنین نیست که با برگزیدن حوزه مبدا، ساختار مورد نظر را انتزاع نموده و یکسره بر حوزه مبدا تحمیل کنیم. چه بسا مفاهیمی از حوزه مبدا که از امکان برقراری تناظر استفاده ننماید.

    

درک نادرست این اصل، زمینه برخوردهای پروکروستزی با استعاره را فراهم می نماید. پروکروستز (در اساطیر یونان) راهزنی است که قد قربانیان خود را با تخت خود مقایسه می کرد، چنانچه بلندتر از تختخواب او بودند، زحمت بخش های اضافی را می کشید! و اگر کوتاه تر از آن بودند، آن قدر می کشیدشان تا با تختخواب هم اندازه شوند!

  


کلمات کلیدی:
 
60. نگاشت
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢۱ مهر ۱۳۸٦ 

  

استعاره را می توان به عنوان یک نگاشت (به معنای ریاضی آن) از یک حوزه مبدا به یک حوزه مقصد دانست. (حوزه مقصد حوزه ای است که سعی داریم آن را بفهمیم، و حوزه مبدا حوزه ای است که برای شناخت از آن کمک می گیریم.)

هر نگاشت مجموعه ای از تناظرهای مفهومی است، نه یک گزاره ی صرف. و از اینجاست که استعاره به عنوان امری فکری (و نه صرفاً زبانی) مطرح می شود.

در واقع این کلمات یا عبارات نیستند که استعاره را می سازند، بلکه اساس استعاره بر روابط مفهومی میان دو حوزه مبدا و مقصد است. کار کلمات و عبارات برانگیختن ذهن ما به برقراری نگاشت است.

البته مقصود از نگاشت، یک فرایند مکانیکی نیست که داده های حوزه مبدا را به عنوان ورودی دریافت کرده و پس از انجام عملیات ریاضی خود، خروجی های حوزه مقصد را به ما تحویل می دهد.

  


کلمات کلیدی: