Metaphorical Thinking : تفکر استعاری

در ديگر دنياها بگرديد، بنگريد، بشنويد و بپرسيد. سپس به دنياي خود باز گرديد و از مفهوم هاي تازه، راهي نو براي انجام كارهايتان بسازيد. چارلز هندی

۵۹. روابط استعاری (مستقيم/ با واسطه)
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٦ 

  

فرض كنيم بخشي از كتابخانه (؟) در زمينه اي به خلاء نظري دچار است، از فقر روشي براي انجام وظیفه ای رنج مي برد، و يا در پي روش هاي بهينه گردش كار خاصي است. اين بخش به تامين نظري يا دريافت روش هاي بهينه نيازمند است، و بايد به طريقي اين نياز را رفع كند. به اين منظور مي تواند:

  

1. پاسخ نياز خود را از بخش ديگري از كتابخانه یا علوم کتابداری و اطلاع رسانی (الف) دريافت كند؛

2. پاسخ نياز خود را از مبحثي در علمي ديگر (ب) به استعاره بگيرد؛

3. البته حوزه آماج، ممكن است بين اين دو باشد (ج). يعني نه خيلي يگانه و نه چندان بيگانه؛

4. كتابخانه به عنوان يك سازمان، موضوع علم مديريت است. لذا مباحث خاصي از علم مديريت (د) مي توانند راهگشاي عملي مسائل اين بخش باشند. اما اين روابط دیگر استعاري محسوب نمي شوند؛

5. حال ممكن است مبحث مديريتي مورد استفاده ما (ز) يافته هاي خود را از حوزه اي ديگر (ح) به وام گرفته باشد و اين مفاهيم براي ما استعاري به واسطه تلقي شوند، اما همچنان استعاري به شمار نمي آيند.

6. اما چنانچه رابطه استعاري ما از حوزه اي ديگر (هـ) به جواب برسد كه خود از حوزه دیگری (و) وام گيري نموده، اين رابطه هم مستقيما و هم با واسطه استعاري خواهد بود.

7. و استفاده از مقوله (هـ) رابطه اي استعاري پديد مي آورد، حتي اگر (هـ) مفاهيم خود را از (الف) اتخاذ كرده باشد. چرا كه ملاك تشخيص استعاري بودن يا نبودن يك رابطه «حلقه آخر» است، نه واسطه هاي پيشين.

  


کلمات کلیدی:
 
58. آنچه كه از هنرمندان بايد آموخت
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳۸٦ 

  

ما براي آن كه اشياء را زيبا، جذاب و مطلوب نماييم چه شيوه هايي در اختيار داريم؛ اشيايي كه زيبا و جذاب نيستند و به عقيده من هرگز في نفسه اين چنين نبوده اند؟

در اين مورد شيوه هايي وجود دارد كه پزشكان به ما مي آموزند. مثلا آنها چيزي را كه تلخ است رقيق مي كنند يا به برخي مواد مخلوط شكر يا شراب اضافه مي كنند. اما شيوه هايي نيز وجود دارد كه هنرمندان آنها را به كار مي گيرند و ما مي توانيم آنها را بياموزيم، زيرا هنرمندان دائما در حال ابداع اينگونه شيوه ها و ترفندها هستند.

از جمله اين شيوه ها عبارتند از دور شدن از اشياء تا بسياري از جزئيات آنها محو شوند و چشم مجبور شود جزئيات ديگري به اشياء نسبت داده و بتواند آنها را باز مشاهده كند. ما از هنرمندان در زمينه هاي ديگر عاقل تريم. اما مي توانيم روش هاي زير را از آنها فراگيريم: نگريستن به اشياء از زاويه اي خاص كه فقط مقطعي از آنها رويت شوند؛ قرار دادن اشياء در موقعيتي كه قسمتي از آنها پوشيده مانده و چشم فقط منظري از آنها را مشاهده كند؛ مشاهده اشياء از طريق شيشه اي رنگي يا در نور غروب خورشيد؛ و پوشاندن اشياء از سطح يا پوسته اي كه كاملا شفاف نباشد.

البته اين قدرت ظريف هنرمندان در جايي كه هنر متوقف شده و زندگي آغاز مي شود معمولا تمام مي شود. بگذار ما، كه متفاوت هستيم، شاعران زندگي خويش، و مهمتر از آن، شاعران چيزهاي كوچك و عادي زندگي روزمره خويش باشيم.

  

نيچه، فردريش (1377). حكمت شادان. ترجمه جمال آل احمد، سعيد كامران و حامد فولادوند. تهران: جامي. ص 265 و 266.

   


کلمات کلیدی:
 
5۷. استعاره هاي يافتني، ساختني و بافتني!
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸٦ 

  

سقراط مي گفت: من مانند مادرم، فن مامايي دارم. او كودكان را در زادن مدد مي كرد، من نفوس را ياري مي كنم كه زاده شوند؛ يعني به خود آيند و راه كسب معرفت را بيابند. (فروغي، 1317: 26)  اين يك استعاره ي يافتني است. بسيار ساده، موجز و موثر.

اما خيلي اوقات نمي توانيم در يافتن استعاره ي مورد نظرمان موفق باشيم، استعاره هاي عمومي هم كارمان را راه نمي اندازند و... وقتي نمي توانيم يك استعاره ي حاضر و آماده ي مناسب بيابيم، دست به آفرينش آن مي زنيم. همان طور كه افلاطون استعاره ي غار را ساخت:

افلاطون دنيا را به غاري تشبيه كرد كه تنها يك منفذ دارد. در اين غار افرادي زندگي مي كنند كه از آغاز عمر اسير و در زنجيرند. روي اين افراد به سوي ديواره غار است و پشت سرشان آتشي افروخته است. سايه اجسام پشت سر آنها روي ديوار مي افتد. اسيران تنها سايه اجسام را مي بينند و گمان مي كنند حقيقت همين سايه هاست. (فروغي، 1317: 32)

ساختن يك استعاره كار ساده اي نيست، البته هميشه هم چندان دشوار نيست. منابع و تكنيك هاي فراواني براي ساخت استعاره وجود دارد. اما بايد دقت داشت بجاي ساختن استعاره، به بافتن استعاره گرفتار نشويم!

  

فروغي، محمد علي (1317). سير حكمت در اروپا. ج 1. تهران: زوار.

  


کلمات کلیدی:
 
56. زبان شعر
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۳ تیر ۱۳۸٦ 

  

وقتي كه از اتم سخن مي گوييم، زبان ما فقط مي تواند زبان شعر باشد.

براي شاعر نيز ايجاد تصور، بيشتر مورد نظر است تا بيان واقعيت. زبان درباره ي اتم واقعيات را بيان نمي كند، بلكه تصور خلق مي كند؛ و اين درست است.

نيلز بور

  

حجازي، بنفشه (1381). ادبيات كودكان و نوجوانان: ويژگي ها و جنبه ها. تهران: روشنگران و مطالعات زنان. پاورقي ص 118. (به نقل از جهاني درون جهان، ص 23)

  

کلمات کلیدی: